تبليغاتX
دنیای فرشته و ماهی

دنیای فرشته و ماهی

حرفهای ما
 
 
 

 

گرمیه دستهای تو رو به صد تا دنیا نمیدم ... !

نوشته شده توسط فرشته و ماهی |  در جمعه 1388/02/25 | 

ز چشمت اگر چه دورم هنوز....پر از اوج و عشق و غرورم هنوز

اگر غصه بارید از ماه و سال....به یاد گذشته صبورم هنوز

شکستند اگر قاب یاد مرا.....دل شیشه دارم بلورم هنوز

سفر چاره دردهایم نشد..... پر از فکر راه عبورم هنوز

ستاره شدن کار سختی نیست.... گرشتم ولی غرق نورم هنوز

پر از خاطرات قشنگ توام.....پر از یاد و شوق و مرورم هنوز

ترا گم نکردم خودت گم شدی......من شیفته با تو جورم هنوز

اگر جنگ با زندگی ساده نیست.....در این عرصه مردی جسورم هنوز

اگر کوک ماهور با ما نساخت.....پر از نغمه پک و شورم هنوز

قبول است عمر خوشی ها کم است.....ولی با توام پس صبورم هنوز

نوشته شده توسط فرشته و ماهی |  در دوشنبه 1388/01/10 | 

                

مي خواهم چهره اي باشم كه هنگامي كه چشمانت را مي بندي مي بيني

مي خواهم نوازشي باشم كه در همه شب هاي تنهايي نياز داري

مي‌خوام دنياي رويايي تو باشم

و واقعيت تو باشم

و هرچه كه در اين ميانه است

مي خواهم نياز تو باشم

مانند هوايي كه تنفس مي كني

مي خواهم احساسم كني

در همه چيز

مي خواهم ببيني ام

در هر رويايت

آنگونه كه من تو را مي چشم حس مي كنم نفس مي كشم و نيازمند هستم

مي خواهم نياز تو باشم

همانگونه كه به تو نياز دارم

مي خواهم چشماني باشم كه اعماق روحت را مي بيند

مي خواهم دنيايي باشم كه تو تنها آن را مي خواهي

مي خواهم عميق ترين بوسه ات باشم

جواب هر آرزويت

و هرچه كه هميشه نياز داشتي

مي خواهم نياز تو باشم

چرا كه نيازمند تو هستم بيش از آنكه تو بتواني بفهمي

و نيازمند تو هستم كه هيچگاه هيچگاه نگذاري بروم

و نيازمند تو هستم تا در اعماق قلبم باشي

من تنها مي خواهم هرجا كه تو هستي باشم

نوشته شده توسط فرشته و ماهی |  در جمعه 1387/12/09 | 

 آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند

 آيا شود كه گوشه چشمي به ما كنند ؟

نوشته شده توسط فرشته و ماهی |  در شنبه 1387/10/14 | 

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست

 این چه شمعی است که جانها همه پروانه اوست

نوشته شده توسط فرشته و ماهی |  در شنبه 1387/10/14 | 

دلم اندازه این ابرها گرفته

عشق تو خنده از این لب ها گرفته

چی بگم ؟ هر چی بگم فایده نداره

غم عالم توی قلبم جا گرفته

نوشته شده توسط فرشته و ماهی |  در شنبه 1387/10/07 | 

                       

یک سال با تمام خاطرات تلخ و شیرین گذشت

و شروع سوم رقم خورد

پس می گویم به نام خالق مهربانی ها ...

و ادامه می دهیم دنیای زیبای فرشته و ماهی را

در قلبم دوست داشتن و واژه مقدس عشق موج می زند

و لحظه هایم پُر از حرارت و آتش عشق ماه مهربانم

و خالی از در کنارش بودن است

حسی غریبی دارم .... عادت کرده ام به حضورش،بدون فرشته نمی توانم

باور کن

شروعی متفاوت است  چون در پیچ و خم حادثه ها و اتفاق ها،احساس ها کامل تر و شناخت بیشتر شده و با نگرشی بهتر و واضح تر ادامه می دهیم

آرزو می کنم که رویای باهم بودن تحقق بخشد

برای فرشته عزیزم سلامتی و تندرستی را از خداوند می خواهم و هرجا که هست در پناه او باشد

و همیشه موفق و خوشبخت  پله های زندگی را با امید و سربلندی بالا رود زیر سایه عزیزانش

و از پروردگارم می خواهم از عمر من بکاهد و به عمر او بخشد و برکت و عاقبت بخیری را برایش آرزو می کنم

لحظه هایش سرشار از عشق .....

خداوند این عشق و باهم بودن را جاودانه  و با شکوه سازد

دوستت دارم و در کنارت همیشه خواهم بود

 

نوشته شده توسط فرشته و ماهی |  در شنبه 1387/09/02 | 

بعضی وقتها یه سری حرفها هست که نمیدونی چطور باید بیان کنی

یه احساس هایی هست که کلمه ها کمکت نمی کنن تا نوشته شن

این شعر انگار حرفهای قلب منه

وقتی می خونمش آروم میشم

تقدیم می کنم به فرشته از عمق وجودم چون زبان حال منه :

مي دوني چشم منو گرفتي و

جز تو هيچي از خدامون نمي خوام

يا تو ، يا هيچكس ديگه به خدا

خدا هم خودش مي دونه ،‌نمي خوام

بي تو چيزي از اين عالم نمي خوام

تو فرشته اي من آدم نمي خوام

مي دوني خيلي زيادي واسه من

هميشه عادتمه ،‌كم نمي خوام

نوشته شده توسط فرشته و ماهی |  در جمعه 1387/08/17 | 

دلم نمی خواهد اینگونه شود

میترسم ...

نوشته شده توسط فرشته و ماهی |  در جمعه 1387/08/17 | 

شاید یک خیال است

شاید زنده ای .... اما

نا گهان در محاصره نا کامی می پنداری خود را

در پس ذهنت به دنبال رویایی که بدانی به آن می رسی

ولی نیست

عشق و وابستگی و نا کامی ؟؟

پر پر شدن آرزوها

آری تو مرده ای

تو را می کشت

همه این ناکامی ها

کاش خدا پایین میامد و فانوس امید را

به دستانت میسپرد

و پا در میانی می کرد

جواب دعاها و چشمان منتظر

و دلی که فریاد میزند

و صدایش می کند را میداد

نوشته شده توسط فرشته و ماهی |  در جمعه 1387/08/17 | 

 لمس نگاهت را

گرمیه چشمانت را

حرارت قلبت را

نمی خواهم از

دست

دهم  ...

نرو ای با شکوهترین عشق دنیایم

ای طراوت

ای شور و غوغایم

بیا دوباره بساز دنیایمان را

بیا جان بده به تک تک لحظه ها

من بی تو نمیتونم ببینم روزها را که شب می شوند

من میمیرم تا شب ها سحر شوند

وقتی عطر تو

در ثانیه ها

نباشد

دارم آهسته آهسته می سوزم

دلم تنگست

دلم می خواهد روزهای قشنگ تکرار شود

من تورا می خواهم

کاش معجزه ای می شد

پایان غم ها می شد

یه روزی بیاد دوباره

ببینی عاشق ترینم

...!

نوشته شده توسط فرشته و ماهی |  در جمعه 1387/08/17 | 

کسی ديگر نمی کوبد در اين خانه ی متروک و ويران را
کسی ديگر نمی پرسد چرا تنهای تنهايم
و من چون شمع ميسوزم و ديگر هيچ چيز از من
نمی ماند
و من گريان و نالانم و من
تنهای تنهايم
درون کلبه ی خاموش
خويش اما
کسی حال من غمگين
نمی پرسد
ومن دريای پراشکم که توفانی
به دل دارم
درون سينه ی
پر جوش خويش اما
کسی حال من تنها
نمی پرسد
و من چون تک درخت زرد پاييزم
که هر دم با نسيمی ميشود برگی جدا
از او
و ديگر هيچ چيز از من نمی ماند

نوشته شده توسط فرشته و ماهی |  در جمعه 1387/08/17 | 

فرشته و ماهی سال ۱۳۲۴

سهلام شطولی کوشولو ..... من تو لو دوست دالما

این عکس رو با زحمت از یه آلبوم قدیمی به طور اتقاقی پیدا کردم... تا اونجایی که یادمه کسی اون موقع دورو برمون نبود حالا نمی دونم کی از ما عکس گرفته

فرشته و ماهی سال ۱۳۴۷

وای که چقدر تو رو دوست دارم و میمیرم واسه تو تا همیشه تو قلبمی ...

چه تیپ هایی میزدیم اون موقع ها... خودمونیم تازه الان مد شده

فرشته و ماهی در سال ۱۳۸۷

ای بابا از ما گذشته مرد ... زشته ... جلوی همساده ها آبروم رفت ٬خاک به سرم

بزار سرتو رو شونه هام آروم بگیره .... بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره

نوشته شده توسط فرشته و ماهی |  در شنبه 1387/08/04 | 

 اینم نخود فرشته و ماهی

 

نوشته شده توسط فرشته و ماهی |  در جمعه 1387/08/03 | 

یک بار خواب دیدن تو به تمام عمر میارزد

رویایی که الان از چشمهایمان دور از دسترس است٬ نگو که خوش نیست

قبول ندارم

داشتن یک رویا و آرزو که نباید یک عشق رو ٬دو قلب رو از هم دور کنه

دوست داشتن و خواستن فرشته و ماهی فراتراز اینهاست که با یک سختی به سردی بیانجامد

یعنی غیر ازاین است ؟

اممید ما خداست ... نترس.... تنهایم نزار

تو خود میدانی گذر زمان دوست داشتن رو سرد نمی کنه بیشتر می کنه پس چرا تا این حد گل یخ شدی؟یعنی من و واقعا دوست نداشتی ؟

باورم این است که اگه آدم کسی رو بخواد با یه سختی جا نمی زنه٬کسی که دوستش داره رو تنها نمیزاره .. در این مددت با رفتارت خیلی چیزها ثابت شد به من و سخت گذشت

بیادم آور

بیادمان آور

ای ماه شب چهارده من

ای اممید و بهانه زندگانی

بیا و جان بده به جسم خسته ام

بیا و شریک کن مرا در لحظه های تلخ و شیرینت همانند گذشته

تو می دانی که من همواره کنارت بودم

از خدا می خواهم که اینگونه باشد تا همیشه

و می خواهم که محبت من را در قلبت بتاباند

تا از شوق نگاهت ببینم عشق نهفته پاکت را

دوستت دارم بیشتر از دیروز

و عشقت در سینه ام دارم

عشق تو و خواستنت خاموشی نمی گیرد 

میدانی من

همیشه در انتظار قدمهای تو در سرزمین دلهایمان هستم

... !

نوشته شده توسط فرشته و ماهی |  در پنجشنبه 1387/08/02 | 
گل سرخ عاشق بود
عاشق دستهای باغبان
به امید دیدن او
هر روز شیدا تر می شد
و از تب عشق هر روز خجل تر و سرخ تر
ولی نمیدانست
عاقبت روزی همان دستهای مهربان
او را خواهد چید
و در بستر یخ زده ی زمین برای همیشه
خواهد خفت ...

 

نوشته شده توسط فرشته و ماهی |  در پنجشنبه 1387/08/02 | 

آنکس که مي گفت دوستم دارد، عاشقي نبود که به شوق من آمده باشدرهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان آوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم

نوشته شده توسط فرشته و ماهی |  در شنبه 1387/07/27 | 

آروم میگم تا کسی لغزش صدام و نشنوه

به دلم مونده یه بار

یه روزی

یه جا

بگی فقط واسه من عزیزی و بس

بگی دوستم داری .... تا همیشه پیش منی

بیای و دستام و بگیری و چند قدم من و مهمون کنی که کنارت راه برم

به دلم مونده یه بار بگی که بیا ببینمت دلم برات تنگ شده

وقتی من و می بینی چشمام و نگاه کنی

مدیون چشمهای منی اگه بری سوی دیگرو

با غم هم آغوشم کنی

به دلم مونده یه بار.......

 

نوشته شده توسط فرشته و ماهی |  در یکشنبه 1387/07/07 | 

توی یک جنگل تن خیس کبود
 یه پرنده آشیونه ساخته بود
 خون داغ عشق خورشید تو پرش
جنگل بزرگ خورشید رو سرش
تو هوای آفتابی روی درختا می پرید
 تنشو به جنگل روشن ورشید می کشید
 تا یه روزی ابرای سنگین اومدن
 دنیای قشنگشو بهم زدن
هر چه صبر کرد آسمون آبی نشد
ابرا موندن هوا آفتابی نشد
بسکه خورشیدشو تو زندون سرد ابرا دید
یه دفعه دیوونه شد از توی جنگل پر کشید
زندگیشو توی جنگل جا گذاشت
رفت و رفت ابرها رو زیر پا گذاشت
 رفت و عاقبت به خورشیدش رسید
 اما خورشید به تنش آتش کشید
اگه خورشید یکی تو آسمونه
 مرغ عاشق رو زمین فراوونه
 روزی یکی به بالا چشم می دوزه
میره با اینکه می دونه می سوزه
من همون پرنده بودم که یه روز خورشید و دید
 اسم من یه قصه شد این قصه رو دنیا شنید

نوشته شده توسط فرشته و ماهی |  در دوشنبه 1387/06/18 | 
نوشته شده توسط فرشته و ماهی |  در یکشنبه 1387/06/17 | 

pctfx3.3

Sunset Template

مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا مركز طراحي و توسعه وب مركز طراحي قالبهاي حرفه اي وب سايت گروه طراحي چندرسانه اي Multimedia CD Catalogues وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Download Free Blog Templates Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Iran Domain Registration

ثبت دامنه میزبانی وب ثبت سایت دامنه فارسی